ه‍.ش. ۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۱, چهارشنبه

اموزش امداد و نجاتی که در اخر به نماز میت ختم میشود !

اولین مانور بزرگ توانمندی های امدادی خواهران عصر چهارشنبه در قم برگزار شد.


به اشتراک بگذارید:

Balatarin :: Donbaleh :: Azadegi :: Risheha :: Cloob :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader ::

تصاویری از حضور بسیجیان در استادیوم

تصاویر مربوط به بازی استقلال - النصر میباشد

به اشتراک بگذارید:

Balatarin :: Donbaleh :: Azadegi :: Risheha :: Cloob :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader ::

بولتن نیوز به نقل از بالاترین : اگر كسي فراخوان داد بهش منفي بدين !

سایت بولتن نیوز که به تازگی بر روی سایت بالاترین زوم کرده و کوچکترین اخبار و لینک های این سایت رو منتشر میکنه در اقدامی جدید مطلبی رو از قول یکی از کاربران منتشر کرده است که در آن مدعی شده است کاربران مخالف فراخوان 22 خرداد و تجمعات اعتراضی هستند ! این سایت هیچ عکسی از این مطلب منتشر نکرده است و صحبت خود را بدون مدرک منتشر کرده است و میخواهد سبزها نا امید جلوه دهد . از کاربران عزیز میخواهم از کوچکترین لینک فراخوان برای تجمعات استقبال کرده و آن را داغ کنند تا تو دهنی محکمی بر اراجیف گویان این سایت زده باشیم . متن مطلب بولتن به شرح زیر است :..... /  «يكوقت كسي خداي نكرده فراخوان تظاهرات نده ها! اين همه سال هيچ غلطي در مقابل رژيم نكرديم، اين سالهام روش». اين مطلب را سايت صهيونيستي بالاترين خطاب به اپوزيسيون و دست اندركاران فراري فتنه سبز نوشته است.
به اشتراک بگذارید:

Balatarin :: Donbaleh :: Azadegi :: Risheha :: Cloob :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader ::

ه‍.ش. ۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۰, سه‌شنبه

استقلالیهای عزیز اماده پذیرایی از بسیجیان باشید / دعوت بسیجیان برای حضور در بازی استقلال النصر

به گزارش رجا نیوز جنبش دانشجویی بیانیه ای منتشر کرده اند که در آن از مردم و دیگر اقشار خواسته اند برای حمایت از بحرین و اعلام نفرت از عربستان در ورزشگاه حضور یابند . جدا از اینکه استقلال نیاز به حمایت همه جانبه طرفداران دارد نگذارید عده ای به اصطلاح دانشجو که نام دانشجو را خدشه دار کرده اند شعار سیاسی دهند و جو بازی را ملتهب کنند امیدوارم اینبار خود استقلالی های عزیز مشکلشلن را با بسیجیان حل کنند و دیگر نگذارند یگان ویژه دخالت کند !

متن کامل بیانیه 


به اشتراک بگذارید:

Balatarin :: Donbaleh :: Azadegi :: Risheha :: Cloob :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader ::

ه‍.ش. ۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۸, یکشنبه

دلنوشت مجید مختاری برای برادرش شهید محمد مختاری

همینکه چمدانم را بستم, نگاهم افتاد به ساعتی که به دستم بسته بودم. طوری از دستم آویزان شده بود, انگاری التماسم را می کرد تا جایی نروم و همین جا بمانم. نگاهی به صورتک چهارگوش ساعت انداختم. عقربه های خمیده را پشت سر هم دیدم که دیگر توان ایستادن نداشتند و انگاری زیر لب به همدیگر می گفتند "تحمل کنید, فقط سه ساعت تا لحظه ی آزادی مانده". همان آزادی که یک سال بود به انتظارش حسابی پر و بال باز کرده بودم. حالا دیگر فقط عقربه ها را می خواستم که بر روی پاهایشان بایستند و با من همراه بشوند. چشم های خیسم همین طور روی صورتک ساعت خشک زده بود که ناگهان تصویر صورت دوستم را زیر عقربه های خمیده دیدم که به من می گفت: بیا, این ساعت را یادگاری از من بگیر رفیق, تا هر زمانی و هر جایی که تنها شدی و می خواستی ثانیه ها را بشماری, بدون اجازه یاد من بیافتی و از تنهایی در بیایی

داشتم به حرف های دوستم فکر می کردم که ناگهان متوجه عقربه های ساعت شدم که از جایشان بلند شدند و بر روی پا هایشان ایستادند. تا آمدم به خودم بجنبم و بپرسم که چه شده, سایه بلندی را بر روی خودم حس کردم. چشم های خیسم را از روی چشم های خیس صورتک دزدیدم و به بالا نگاه کردم که صورت خندان برادرم محمد را دیدم. بالای سرم ایستاده بود و به چشم های من زل می زد. بدون اینکه چیزی بگوید, بر روی زانوهایش خمید. چمدانم را برداشت و تا دم ماشین برد. همان موقع بود که اشک هایم دیگر بند آمد. از جایم بلند شدم و همراه عقربه ها قدم برداشتم و جلو رفتم. همین که از خانه بیرون آمدم, دوستم را دیدم که آن طرف کوچه منتظر من ایستاده بود. برای آخرین بار به سراغش رفتم و یک دل سیر او را در آغوش گرفتم تا مبادا یک عمر دلتنگی این آغوش ها را بکنم. بعد از خداحافظی سوار ماشین شدم و به سمت فرودگاه رفتم
به اشتراک بگذارید:

Balatarin :: Donbaleh :: Azadegi :: Risheha :: Cloob :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader ::